برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:29
سهلام و هزارو دویست تا سلام
بر دوستان و اشنایان
خوبید انشاالله با درس و مشق چ کار میکنین؟
با مدرسه واییییییییی مدرسه
خوب اول اینکه میدونین من ت کلاس تنهام همه دوستام اون یکی کلاسن ولی با بچه های این
کلاسم جور شدم بخصوص با فاطی (فاطمه)
یه دختر شیرین و شاد و خوشحال وهمیشه خندون
بچه های ین کلاسم عالی و باحال و شاد و خوشحالن
حالا یه بار معلم ورزشمون دیر اومد کلاس ماهم دیوونه بازی میکردیم دیگه
بچه ها ادای معلمارو در میاوردن ار خنده همه پخش زمین بودیم میزارو گاز میزدیم
یکی از بچه ها بطری رو انداخت و خورد ب لب یکی دیگه دویید طرفش و گفت ببرمت دکتر منم گفتم
نعععع ما تجربی میخونیم دکتر چیع ؟
بچه ا تایید کردن گفتیم کتابارو بخونین ببینیم چی نوشته
یکی برداشت جغرافی رو گفت من جغرافی رو خوندم ت جغرافی نیست جلوی من دینی بود منم گفتم
ت دینیم نیست اون یکی امادگی رو برداشت گفت ت امادگیم نیست ت همه این مدت
همه از خنده میترکیدن
ک یهووو من جیغ زدم دستمال کاغذی بزاریم تا خونش بندبیاد همه تایید کردن و دستمال کاغذی گذاشتیم
خونش بند اومد و اینم از اولین دکتری ما
امادگیمون گفت هفته بعد در باره حق وتو یه مقاله بیارین این خجسته های کلاسمون
ت گروه میگفتن باید در باره حق باتو مقاله اماده کنیم تازه ت اینترنت سرچم کرده بودن
واای چقدر حرف زدم اومده بودم یه عکس براتون بزارماااا
اینم افتخارات من ت سه
برچسب: افتخاراتم, نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:29
یوهووووووووووووووو
تعطیل شدیم
اولین تعطیلی سال دهم
اونم ب خاطر یه پیش بینی کل پایه ها رو تعطیل کردن
حالا قرش بده
آه آه بیا وسط
برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:29
سلام
و هزاروسیصد و 45هزار تا سلام
خوبین دوست جونای خودم ؟
انشاالله ک خوب و شاد و سرحال و خرم باشید
بادرسو مشق چیکار میکنید ؟
من ک دیگه مردم از کم اومدنم هم ب وب معلومه دارم خر میزنم ن ب اندازه سال پیش ولی دارم میخونم یگه
هفته پیشم رفته بودیم راهیان نور با بهترینام مرمری و فاطی و سُودا.
سحری و الهه و ثمینم باهامون بودن
از کل مدرسه 7 نفر فقط رفته بودیم خیـــــــــــــــــــــــــــلی هم خوش گذشت لحظه ب لحظه خاطرات اونجارو براتون نوشته بودم ولی خیلی طولانی شد گفتم حوصلتون نمیکشه نمیخونین و اینا دیگ نزاشتمش
امتحان ها هم نزدیگه واییییییییییییی امادگی جغرافی دینی رو میوفتم خیلی بدن نمیتونم بخونم
فاینال زبانکدمون نزدیکه احساس میکنم این ترمو میفتم حالا دعا کنین ک نیوفتم خیلی سخته گرامراشو
کتابامو برداشتم شب ک قراره بریم مشگین داداشم بهم یاد بده یکمی
دیگه از اول این مدرسه همش دارم سوتی میدم
این هفته دیگ بد تریناش بود بد جور سوتی پشت سوتی جلوی معلما ضایع میشدم سر هیچ چی
جلوی مامان دوستمم وایییییییییییییی انقدر خجالت کشیدما مردم
مامان مرمری اومده بود دنبالش من ندیدمش جلوی مدرسه بود من و فاطی مثل همیشه رو پله ها وایستادیمو دید میزدیم کیا هستن کیا نیستن یا ب عبارتی فضولی میکردیم دیوونه بازی و اینا مامانشم پشتمون بود یکی از دوستام ت راهنمایی عکس منو اورد گفت مدیرمون داد بدم بهت حالا
برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:29